|
زبان
نوشتار اصلی: ترکی خلجی
ترکی خلجی زبان ترکان خلج است که در مرکز ایران (خلجستان) در ۱۶۰ کیلومتری جنوب غربی تهران در منطقهای بین ساوه، قم و اراک زندگی میکنند. مرکز حکومتی خلجستان دستگرد است که در ۶۴ کیلومتری غرب قم قرار گرفته ولی خود این شهر خلج نیشین نیست. خلجها روستانشین هستند و در ۵۷ دهکده پراکندهاند. مهمترین مراکز خلجها(خراب سابق) بهارستان/ راهجرد/ نونگرد/ بشارت آباد/ بوربور و تلخآب (۳۳۰۰ نفر)، واشقان (۱۳۰۰نفر)، نادر آباد (۱۱۰۰نفر)، خلت آباد(۴۵۰نفر) و منصور آباد (۴۰۰نفر) و فیض آباد (بیش از ۱۰۰۰نفر) است. مردم خلجستان مسلمان شیعهاند. مردهایشان اغلب به دو یا سه زبان (خلجی، فارسی و ترکی) صحبت میکنند. کودکان اگرچه خلجی میفهمند، بیشتر فارسی حرف میزنند. لازم به ذکراست راهجرد و نونگرد (انانجرد) هیچگاه خلج نبودهاند. ترکی خلجی لهجه مستقلی دارد و قدیمیترین لهجه ترکی بوده، از نظر زبانشناسی دارای اهمیتی خاص است. در روستای واشقان(در ۷۲ کیلومتری اراک) تنی چند از تحصیلکردگان در حال تحقیقات و جمعآوری اطلاعات در زمینه زبان خلجی هستند. تدوین فرهنگ لغات و چند شعر سروده شده به این زبان در ردیف کارهای در دست انجام است. همچنین خلج نام یکیاز طوایف بیست و چهارگانهٔ قدیمی ترک است. معنای واژهٔ خلج بدرستی بر ما معلوم نیست. منابع فارسی و عربی به صورت خلج (Khaladj)، قالاچ(Qalaç)، و خولخ(Xolox) از آن نام بردهاند. مؤلف کتاب جامعالتواریخ و به پیروی از او ابوالغازی بهادرخان در کتاب شجرهٔ تراکمه آن را مرکب از دو واژه: قال(QAL / ماندن) و آچ(AÇ /گرسنه)، یعنی گرسنه بمان، میدانند. محمود کاشغری نیز در این زمینه داستانی آوردهاست که به همین معناست. در داستان اوغوزخان ترکیب خلج، بدینگونه انگاشته شده: قال آچ qalaç/ بمان و باز کن و آنان را جزو کنفدراسیون ترکی بئش اوغوز شامل: کانگلی/قانقلی، آغاجری، قبجاق و خلخ دانستهاست. [ویرایش] بررسی مفهوم واژهٔ خلجبه استناد نویسندهٔ کتاب المسالک و الممالک، خلجها: «انسانهایی مهربان، خوشخلق و مهرورز بودند و سرزمین آنها نیز از آبادترین و غنیترین سرزمینهای ترک است». پروفسور فاروق سومر، نویسندهٔ کتاب اوغوزها نیز، خلجها را نیک خویترین قبایل ترک خواندهاست واژهٔ خلج در میان نویسندگان و مورخین قدیم چین، روسیه، ترک، عرب و فارس به اشکال مختلف آمده است، از قبیل: قالاچ، قلاچ/ Qalaç، کالاچ/ Kalaç، خالاچ/ Halaç، خلوخ/Khollukh، خالوخ/ Khallukh، خلخ/ Ko-lo-lok، خرلخ، قارلق/ Qarlouq، خولچ/ Xolaç، خلج/ Khildj، خلج/ Xelej و سرانجام شکل مؤخر آن به صورت خلج/Khalaj یا Xalac استعمال میشود. معنای این واژه بدرستی روشن نیست ولی راجع به وجه تسمیهٔ آن رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف کتاب جامعالتواریخ و به پیروی از او ابوالغازی بهادرخان در کتاب شجرهنامه تراکمه، آن را مرکب از دو واژه قال/ Qal(ماندن) و آچ/ Aç گرسنه بمان میدانند و داستان زیر را نقل کردهاند: [ویرایش] خلج (و خلّخ) در آینه ادبیات فارسی
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ساعت 1:46  توسط ناصر
|
|